دسته زیباترین ماگ دنیا شکست. اولش فکر کردم فقط قوری چینی را شکستم..وقتی سرم را از کفّ آشپزخانه بالا آوردم دیدم که یه لیوان ساده هم دو نیم شده...چن ثانیه بعدش هم دیدم که زیباترین ماگ دنیا دسته ندارد دیگر.
*******
پریشب ایمیل مرد رو خوندم. از مسئولیت عاطفی نزدیکی به من نه تنها خسته که بلکه فرسوده شده. از انتظاراتی که من دارم که توجه ازش دریافت کنم خسته شده. نمیداند چه کند..برای همین از من فرار میکند. گفتِ هرگز در طی ۴ سال عوض نشده. همان آدم است. نمیتواند مسٔولیت رابطه را بر دوش بگیرد.
*******
یاد روزی افتادم که روی تخت من دراز کشیده بودیم...سفت در آغوشم گرفته بود. ۲-۳ روزی به رفتنش مانده بود، به رسم همیشه خودم را لوس کردم و گفتم بمان. ۱۰۰ امین بار بود شاید که میگفتم. ناگهان جوابی داد که قلبم را از شادی و روشنی پر کرد. گفت یه روزی با تو خواهم موند. میدونی که الان وقتش نیست. در سال آینده مشخص میشه که کجا با هم ساکن بشیم. میخواستم پرواز کنم از روی تخت به آسمان بروم. ولی به شدت خودم را کنترل کردم. شاید حتا لبخند هم نزدم. میدانستم که اگر بفهمد خوشحالم کرده احساس مسئولیت میکند و حرفش را پس میگیرد. دلم قرص شد..بالاخره این مرد کوله پشتی و چادر میخواهد با من در جایی قرار بگیرد.
در ۲ سال گذشته همیشه بعد ازهر خدافظی در هر فرودگاه و ایستگاه قطاری میگفت که به زودی همو میبینم. میام پیشت.
*******
پریشب نیا آمد پیشم. گفت فیل ساری فٔر هیم. گفت یو آر امیزینگ. یو هو دیس لیتل بال او انرژی این یور آیز..
ازم قول گرفت جواب ایمیلشو ندم.
*******
این ماگ ولی نباید الان میشکست.هدیه مرد بود...الان دیگه مطمئنم که تمام شده. مرد تصمیم گرفته که تمام کند. من اگر بخواهم میتوانم این بازی را تا ۸۰ سالگی هم ادامه بدم. ولی نمیخوام دیگر. این قرصای زرد کمی آرامم کرده.
*******
پل هنوز برایم شیرینترین مرد روی زمین در همه دورانها ست. دیدنش، بی هیچ امیدی به هیچ چیزی، شادم میکند. مینشینم و ساعتها به لبخندهای تو ایمیلش فکر میکنم. به خیره شدنهای طولانیش. مؤدّب است یا دوستم دارد؟ چه میشود کرد؟ دوس دارم هرگز ندانم که آیا کسی را در زندگیش دارد یا نه..با همین فرمان برویم.