یکی جایی نوشته بود:
"بعد از مرگ عزیز، مهاجرت یکی از دردناکترین تجربه های انسان می تواند باشد"
"بعد از مرگ عزیز، مهاجرت یکی از دردناکترین تجربه های انسان می تواند باشد"
دیگری هم در جایی دیگر معتقد بود که:
" ترک شدن توسط کسی که دوستش داری از مرگ عزیز هم سخت تر است. کسی که مرده با قیدهای فیزیکی غیر قابل دسترس است ولی معشوق جفاکار زنده است و راه می رود و می خندد و احتمالا در آغوش دیگری است ولی تو می دانی که باید مشت مشت خاک بریزی روی یاد و خاطراتش. هست ولی تو باید انگار کنی که وجود ندارد...."
" ترک شدن توسط کسی که دوستش داری از مرگ عزیز هم سخت تر است. کسی که مرده با قیدهای فیزیکی غیر قابل دسترس است ولی معشوق جفاکار زنده است و راه می رود و می خندد و احتمالا در آغوش دیگری است ولی تو می دانی که باید مشت مشت خاک بریزی روی یاد و خاطراتش. هست ولی تو باید انگار کنی که وجود ندارد...."
خلاصه کلام این که از مهاجرت نمی ترسم...