۱۳۹۵ تیر ۱۱, جمعه

چه شود کز‌ تو رسد به شکسته دلی‌ خبری؟

یک ماه پیش منو بوسید و از همین در رفت بیرون. باران وحشیانه می‌بارید. گفت ایستگاه نیا، هوا برای خداحافظی خیلی‌ بده. نرفتم. گفتم: زود میبینمت، سر تکون داد و لبخند زد. 
چی‌ شد که تولد من رو کلا یادش رفت؟ 
امشب منتظر قطار بودم و باد بدی می‌وزید.خیلی‌ ساده به ستون تکیه دادم و اشک ریختم. به همین‌ها فکر کردم و بغضم ترکید.  

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...