۱۳۹۹ شهریور ۱۰, دوشنبه

رو‌ای طبیب سنگدل...

 آلفا) امروز موقع بیرون آمدن از شرکت خیلی‌ فکر کردم که کاری کنم که طعم این ۲شنبه تلخ عوض شود. نصف کرسان خوردم با عذاب وجدان...جلوی بوتیک ایستادم و بارانی زیبای ۱۸۰ یورویی را دید زدم، حتا به خانم خوش صدایی گوش دادم که داشت در مورد باغ درون و بهشتی‌ در دنیای مراقبه حرف میزد. داشتم به خانه میرسیدم و هنوز نمیخواستم با همان دوشنبه به خانه بیایم. راهم را کج کردم به سمت سوپر مارکت و هندوانه خریدم. بالاخره که باید میامدم. دراز کشیدن با ماسک زیر چشم و گوش دادن دوباره به آهنگ مدیتیشن بالاخره گره از بغض سنگینم گشود....

بتا) احساس ملال و تنهایی‌ شدید دارم. حس می‌کنم تمام کارهای دنیا را کرده ام. فقط میخواهم این فضای خالی‌ پر شود. فقط میخواهم بقیه عمرم به معشوقم و به فرزندم محبت کنم. فقط نوازش شوم فقط. و فقط از معشوقم...

تتا) قصه چه شد؟ آخرش یا اولش؟ سیب به کجا رسید؟ چرا حس می‌کنم دلم شکسته باز هم؟ 

گاما) دلم یک معجزه یا خبر خوب میخواهد، یا حداقل یک سفر به برلین...


۱۳۹۹ مرداد ۲۲, چهارشنبه

در دایره قسمت...

 آلفا) به بابا گفتم پانصد یورو از طرف من خرج آدمهای نیازمند کن. گفت خدا قبول کند.

بتا) در آتلیه د لومیق نشسته بودم و غرق در رنگ و نقش و موسیقی خوب بودم. حالم خوب بود. کسی‌ زین را نگه نداشته بود. آمدم خانه و در لینکیدین دیدم کسی‌ چیزی را لایک کرده. دیوانه وار کلیک کردم و گوگل کردم که هویت لایک شونده را دربیاورم. آنجا بود که فهمیدم باید آن دست نامرئی پشت زین را هم ببینم.

تتا) به خودم میگویم میخواهی‌ چه کار کنی‌؟ کاری از دستت بر میاید؟ معلق بزن، پارو بزن، خودت را در سن غرق کن اصلا! چیزی عوض میشود؟ کاش به خدا و قسمت و این حرفها اعتقاد داشتی دختر. تسلیم مطلق بودن چه خوب است. کاش مینشستی و تماشا میکردی....


۱۳۹۹ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

پرنده ی پرگوی پرملال ...

 آلفا) از دیروز تعطیلم. ۲ هفته مرخصی گرفته ام. هوا به شدت گرم است و این هفته اکثر روزها دما به ۳۷-۸ درجه میرسد. جیم میروم یا استخر و سر راه برگشت در کافه سر کوچه مینشینم و شاردنه سفارش میدم و یا کتاب میخونم و یا با گوشیم سر خودم را گرم می‌کنم. جز ملال غمی نیست. عشق و رویا ملال را میکشد یا امید و دلگرمی‌ و امنیت؟

بتا) تصمیم گرفتم جمعه بروم وین برای ۳-۴ روز. سارا هم از پراگ میاید. وین را همیشه دوست داشتم ببینم، الان هم که وقت دارم از خطر سفر در ایام کرونا که بگذریم....با سارا سفر زیاد رفته ام. رم و اتن و لندن و ... به طور ویژه گفت که چندین ماه است کسی‌ را ندیده، دوستی ندارد و دیدن من برایش بسیار خوب خواهد بود. 

گاما)  گاهی که حالم خوبست، یعنی‌ اکثر اوقات که حالم میزان است و حتا سبکبار و خوشحالم از خودم میپرسم آیا این حال خودم است؟ یا ته مانده دورنمای سیب چرخان؟ خودم دارم پدال میزنم یا کسی‌ پشت زین را نگاه داشته؟  

تطا) ملال، ملال، ملال...ملال از بی‌ قصه بودن یا ملال از خود قصه... 

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...