دیشب شیرینترین خواب را دیدم. از دور به تو نزدیک شدم، باران یا برف میبارید، کسی هم موازی با من داشت به تو نزدیک میشد. تا به هم رسیدیم لبانم را بوسیدی، بی تامل و تردید. بعد پرسیدی نباید میبوسیدم؟
...آن شخص موازی با من را دیگر ندیدم.
...بعد دیگر فقط دو بار آغوش یادم مانده. چند ثانیه بسیار شیرین که انگار آرامش دنیا به جانم ریخت.