۱۳۹۹ آذر ۶, پنجشنبه

چون دیگر توانش نیست...

دیشب همانطور که داشتم برایش تایپ می‌کردم و از خودم و زندگیم میگفتم دیدم به همان اندازه که از این ارتباط لذت میبرم به همان اندازه بی‌ شوق و بی‌ حوصله ام.

 حس کردم بازی شروع شده بین ما...گوئی آرام آرام در مقابل چشمانش عریان میشدم. شرمی نداشتم ولی‌ ترسیدم از قدرتی که به او میدادم و هر لحظه داشت زیادتر میشد. 

کشیدم کنار. من دیگر بازی نمیکنم. نگفتم این را به او چون نمیدانم اصلا داشت بازی میکرد یا نه.

۱۳۹۹ آذر ۴, سه‌شنبه

صبر، صبر باز هم صبر...

 آلفا) آمد آن ایمیلی‌ که منتظرش بودم با جواب نامطلوب. خیلی‌ امید بافته بودم که بروم بزنم در دهان رئیس و بروم. نشد فعلا. باید با همین‌ها بسازم و برنامه جدید بریزم. 

بتا) باغ آبادی دارم که ندارم. فکر کنم همین باشد. 


۱۳۹۹ آذر ۱, شنبه

فردوس دمی ز وقت آسوده ماست...

 آلفا) صبح شنبه بود. صبحانه دلچسبی‌ خوردم و شروع کردم به نظافت و گردگیری خانه. سر و سامان دادن به گلدان ها، پاک کردن شیشه ها. آفتاب پائیزی ملایمی هم داشت میتابید برای خودش. بعد رفتم بازار روز و سبزی آش خریدم با دسته گلی‌ زیبا. دو یورو هم دادم به مرد اکاردئون نواز که خیلی‌ خوشحال شد. وقتی‌ برگشتم خانه داشت برق میزد...هیچ چیزی کم نبود.

بتا) به جرات، این اولین پائیزی است که جرعه جرعه بلعیدمش. تقریبا هر روز رفتم بیرون و تغییر رنگ برگ‌ها را روز به روز دنبال کردم. هر روز فکر کردم که بندبازی هستم که خوب دارد تعادلش را حفظ می‌کند، نیفتد یکوقت؟

تتا) در باشکوهترین قصه‌های عاشقانه واقعی‌ بیشترین اتفاق‌ها بین خطها میفتد. از حرف‌های نزده شده یا جور دیگر زده شده. در واقع ماجرا را اتفاق‌های نیفتاده شکل میدهند. عجیب نیست؟ پس چرا اینقدر حسرت می‌خوریم وقتی‌ برای ما مثل فیلمها پیش نمیرود؟ کسی‌ زانو نمیزند، کسی‌ برنمیگردد با اشک و پشیمانی، آن حلقه خوش برش بر انگشتمان نمینشیند؟  

گاما) گفت: " این ویروس اگر برود، یک روز می‌آیم پاریس دیدنت."

البته عین این را نگفت، تحریف شده ش میشود این، بدون اضافه کردن چیزی ؛)

 مثل فیلمها نگفت، جور دیگر گفت...


۱۳۹۹ آبان ۱۹, دوشنبه

حوصله کن ری را, باز هم خواهیم رفت...

 آلفا) ساعت ۱۱:۲۰ زنگ زد. دیگر قطع امید کرده بودم و داشتم میرفتم که بخوابم. گفت که یادش رفته بود زودتر زنگ بزند. نمیدانستم این یعنی‌ خوب یا بد.

بتا) عاقبت پرسیدم که آن بچه خوشگل که در عکس بغلش کرده کیست؟  نگفتم که روزی چند بار زوم می‌کنم روی عکس بچه..حدسم درست بود، خواهر زاده. اسمش را هم گفت. گفتم چه شیرین است. گفت این بچه خود زندگی‌ است...

تتا) چند شب است خوب نمیخوابم و صبح با خستگی‌ بیدار میشوم. دیشب اما تا صبح کودکی در آغوش م بود که شیرین بود و خود زندگی‌ بود و نیمه بیدارم نگاه داشت. 

گاما) از آن زمان‌هایی‌ است که میخواهم بروم، در را پشت سرم بکوبم. منتظر آن ایمیل هستم که رهایم کند. خسته شده‌ام از کل روز به صندوق جیمیل زًل زدن. ولی‌ هنوز که خبری نیست. 

۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

دست ما نیست..

 آلفا) گفته بود ویکند زنگ میزند. از ویکند من ۲-۳ ساعت بیشتر باقی‌ نمانده و هنوز خبری نیست. یادش رفته است؟ الان با کسی‌ است؟ نمیدانم. از کجا بدانم. 

منتظرم؟ نیستم. میخواهم بعد نوشتن بروم سراغ آش رشته‌ای که پخته‌ام و بعد ادامه بیگ بنگ تئوری را ببینم. 

بتا) چه آرامشی. وقتی‌ میدانی همهٔ عمرت بیهوده به سناریو‌های احتمالی‌ فکر کرده ای. که یک درصد هم قدرت نداری در پیش بینی‌. چرا بگذاری اندوه به جانت ریشه بزند؟ مگر میتوانی‌ زمستان را کوتاه کنی‌؟ بال و پر زدن بی‌ ثمر است. بنشین و آشت را بخور. 

تتا) بنویسم از لومی، همسایه ۷۳ ساله م. گاهی باهم به پیادروی میرویم. ارشیتکت بوده است و راه رفتن با او در شهر یعنی‌ جزئیات تاریخ و هنر پاریس را مرور کردن. سورئال‌ترین مکالمه مان دیروز بود در گورستان پرلاشز. با جزئیات برایم توضیح داد که گوری در آنجا خریده است برای خودش. که چقدر سخت بوده انتخاب اینکه کجا باشد. که درخت دور و برش نباشد ولی‌ باغچه کوچکی جلویش داشته باشد. که عمیق و بزرگ باشد. که از قبر دوستانش دور نباشد. 


۱۳۹۹ آبان ۱۶, جمعه

قایقی خواهم ساخت...

بعد از مصاحبه حالم خوب بود. خسته بودم خیلی‌ ولی‌ لباس پوشیدم، فرم پر کردم و رفتم بیرون ۲ ساعت پیاده روی. موزیک شاد گوش دادم و اجازه دادم که خیالم هرجا که خواست برود...همین امروز غنیمت است. همین حال خوش و امید...قبل اینکه این بادکنک بترکد. 

۱۳۹۹ آبان ۱۵, پنجشنبه

دوباره سیب...

اسمش آمده بالا در واتزاپم...کاش همانجا بماند. 

۲۷ دقیقه حرف زدیم. چقدر خندیدیم. چقدر حرف زدن با او را دوست دارم...اللهم ارحمنی...

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...