۱۴۰۰ مهر ۳, شنبه

وقتی که شب مکرر میشد... وقتی که شب تمام نمیشد....

 آلفا) رفتم سفر و برگشتم. سفر بود؟ مثل یک خواب سخت بود. از شهر چیزی ندیدم. جز ایستگاه قطار و هتل...چقدر استرس کشیده باشم خوب است؟ کاش کسی‌ بود الان که فقط گونه‌هایش را میچسباند به اضطراب پستانهایم. اضطراب همه جایم. 

بتا) سرم درد می‌کند شدید. گریه امانم نمیدهد. شعر فروغ میخونم بعد از ۲۰ سال و گریه امانم نمیدهد. نازک شده ام. اصلا ترکیده‌ام و میدانم هرچه هم بترکم، هر چه هم بمیرم فقط مرده ام. نجات دهنده در گور خفته است. در گور... 

گاما) چرا خودم را سرزنش می‌کنم؟ من همینم. همین... نمیشود که قایمش کنم. دیدی نمیشود؟ خسته‌ام ریرا، خیلی‌ خیلی‌ خیلی‌ خسته. کجا بروم با اضطراب پستانهایم؟ 

 

۱۴۰۰ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

جرعه‌ای آرامش....

 آلفا) رفتم خانه. ۱ ماه ماندم و برگشتم. خوردم، خوابیدم، فضای زندگی‌ پدر و مادرم را بو کشیدم. 

مهربان بودند، خیلی‌. مادرم ۱۰۰۰ بار برایم آش پخت، هر لحظه برایم میوه و لواشک آورد، نگرانم بود ولی‌ چیزی نگفت. باهم پیاده روی می‌رفتیم و حرف میزدیم. در مورد همه‌چیز و همه کس. در مورد زندگی‌ ولی‌ در مورد من و زندگیم نه! 

بتا) یک بار که در بالکن نشسته بودیم چای میخوردیم مادر از مادرش نقل کرد: " قسمت که باشد از یمن می آید، قسمت که نباشد از دهن می افتد." چند بار دیگر هم گفت. نگفتم که بله میدانم، خوب میدانم. 

تتا) سفری در پیش دارم، اضطرابم بالاست. در همین حد بگویم.  


افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...