نشسته بودیم به شراب و پنیر و آرتور آرام پشت فدریکا را نوازش میکرد و میبوسیدش. ۴ سال گذشته از آخرین شب تابستانی که مردی مرا بوسید و نوازش کرد.
۱۳۹۷ تیر ۵, سهشنبه
۱۳۹۷ خرداد ۲۷, یکشنبه
بنویسم یا ننویسم؟ کدامیک درد کمتری در قلبم به جا میگذارد؟
آلفا) سالهایی که با مرد بودم برای دوستان ناامید و تنهایم داد سخن میدادم که آرامش به زندگی من بازگشته و هرگز دیگر غمگین و مایوس و دلشکسته نیستم، شما هم نباشید. نبودم خوب. چرا نمیدیدم که وجود او هرچند دور و کمرنگ ستون قلبم است؟
بتا) سقف ارزوهایم الان؟ یک هم اغوشی ساده، با مردی که کمی به دلم نشسته باشد، یا حتا کمی هم نه، ولی تنش را بخواهم. یا حتا تنش را هم نخواهم، ولی بتوانم تحمل کنم. حتا ۱ بار، حتا ۱ بار در سال. که فقط تنم و هورمونهایم آرام بگیرند. که کنتور صفر شود فقط سالی ۱ بار.
میدانی که این هم محقق نمیشود؟ در آزادترین کشور جهان. به هر دری که میزنم. هر تکه از غرورم را که زیر پا میگذرم. از هر دره و تپهای که بالا میروم. نمیشود. نمیشود. نمیشود.
تتا) ماهها و فصلها و سالها آنقدر تند میگذرند که...۲ هفته دیگر ۳۶ ساله میشوم. بیهیچ بوسه ای، نوازشی. لبخند از ته دلی. صبحها ماسک کلفتم را به صورتم میزنم و وارد دنیای آدمها میشوم.
گاما) آخرین امیدم؟ قرصهای زرد...کاش بشود که خاموشم کنند.
اشتراک در:
پستها (Atom)
افسارم از دست رفته....
آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که میخواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روزهای اول دوستم نداشته باشد دیگر؟ اینکه با ...
-
نه بی انصافی نمی کنم. اینجا همه چیز خوبست.شهر فوق العاده زیباست. مردم گرمند و مودب. در گفتن بونژوق به هم مسابقه دارند.
-
آلفا) لومی گفت تو خیلی با نمک و جذابی و لبخند زیبایی داری، فقط یک روز بیا با هم برویم برایت عینک جدید بخریم. بتا) سالی که کنکور قبول ن...
-
۱) اول هر فصل چه امیدی در ذهن آدم زنده میشود. چه گول میخورم هر بار. فصلها و سالها میگذرند و میگذرند. آخرین باری که فکر میکردم " یک ...