بنویسم یا ننویسم؟ کدامیک درد کمتری در قلبم به جا میگذارد؟
آلفا) سالهایی که با مرد بودم برای دوستان ناامید و تنهایم داد سخن میدادم که آرامش به زندگی من بازگشته و هرگز دیگر غمگین و مایوس و دلشکسته نیستم، شما هم نباشید. نبودم خوب. چرا نمیدیدم که وجود او هرچند دور و کمرنگ ستون قلبم است؟
بتا) سقف ارزوهایم الان؟ یک هم اغوشی ساده، با مردی که کمی به دلم نشسته باشد، یا حتا کمی هم نه، ولی تنش را بخواهم. یا حتا تنش را هم نخواهم، ولی بتوانم تحمل کنم. حتا ۱ بار، حتا ۱ بار در سال. که فقط تنم و هورمونهایم آرام بگیرند. که کنتور صفر شود فقط سالی ۱ بار.
میدانی که این هم محقق نمیشود؟ در آزادترین کشور جهان. به هر دری که میزنم. هر تکه از غرورم را که زیر پا میگذرم. از هر دره و تپهای که بالا میروم. نمیشود. نمیشود. نمیشود.
تتا) ماهها و فصلها و سالها آنقدر تند میگذرند که...۲ هفته دیگر ۳۶ ساله میشوم. بیهیچ بوسه ای، نوازشی. لبخند از ته دلی. صبحها ماسک کلفتم را به صورتم میزنم و وارد دنیای آدمها میشوم.
گاما) آخرین امیدم؟ قرصهای زرد...کاش بشود که خاموشم کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر