صبح را نمیتوانستم شروع کنم. به عنوان آخرین امید خواستم به صندوق پستم سر بزنم. شاید کارتی چیزی فرستاده باشد از مکزیک، حالا که ۳۴ ساله شدم و نه ایمیل زده نه خطی نه خبری. با دقت تمام یک وجب فضا را گشتم. چیزی نبود و این بغض تا همین الان با من ماند.
۱۳۹۵ تیر ۱۰, پنجشنبه
۱۳۹۵ تیر ۲, چهارشنبه
۳۴
دلم زندگی میخواهد. حس میکنم دارم فرسوده میشوم زیر بار کار زیاد و تنهایی و روزمرگی.
دلم زنانگی میخواهد. اشتیاق و توجه به زنانگیم...
از ۳۴ میترسم! کمتر از ۱ هفته دیگر ۳۴ ساله خواهم شد.
۱۳۹۵ خرداد ۲۶, چهارشنبه
سپهر
آلفا) خانوم دکتر گفت فشار خونت بالاست. گفتم نمک زیاد میخورم. با مهربانی گفت کمش کن. گفت مخصوصاً در دورهٔ حاملگی اصلا خوب نیست. گفتم برنامه حاملگی ندارم فعلا. گفت برای آینده میگم، هروقت نمک میپاشی رو غذات به بچههای آیندهات فکر کن! بعد گفت فلان واکسن رو حتما قبل از حاملگی بزن. گفت من دوس دارم زنا بچههای زیادی بیارن. و همه اینها رو با اطمینان زیادی میگفت. حتا با چیزی شبیه ایمان، که حتا کلمه اش اش هم سالهاست به کارم نمیآید.
بتا) رئیسم را کلا دوست ندارم، بماند. ۲-۳ هفته پیش داشت میگفت که باید شبها و آخر هفتهها هم کار کنی. گفت الان وقت زیادی نداری. مثل دری که اگر ندوی قبل از رسیدن تو بسته میشه. بهش نگفتم که درهای دیگری هم اگر به موقع نرسم بسته میشن....
تتا) مرد ۱۰ روز اینجا بود. حضورش خیلی خوب بود. خیلی...
اشتراک در:
پستها (Atom)
افسارم از دست رفته....
آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که میخواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روزهای اول دوستم نداشته باشد دیگر؟ اینکه با ...
-
نه بی انصافی نمی کنم. اینجا همه چیز خوبست.شهر فوق العاده زیباست. مردم گرمند و مودب. در گفتن بونژوق به هم مسابقه دارند.
-
آلفا) لومی گفت تو خیلی با نمک و جذابی و لبخند زیبایی داری، فقط یک روز بیا با هم برویم برایت عینک جدید بخریم. بتا) سالی که کنکور قبول ن...
-
۱) اول هر فصل چه امیدی در ذهن آدم زنده میشود. چه گول میخورم هر بار. فصلها و سالها میگذرند و میگذرند. آخرین باری که فکر میکردم " یک ...