آلفا) خانوم دکتر گفت فشار خونت بالاست. گفتم نمک زیاد میخورم. با مهربانی گفت کمش کن. گفت مخصوصاً در دورهٔ حاملگی اصلا خوب نیست. گفتم برنامه حاملگی ندارم فعلا. گفت برای آینده میگم، هروقت نمک میپاشی رو غذات به بچههای آیندهات فکر کن! بعد گفت فلان واکسن رو حتما قبل از حاملگی بزن. گفت من دوس دارم زنا بچههای زیادی بیارن. و همه اینها رو با اطمینان زیادی میگفت. حتا با چیزی شبیه ایمان، که حتا کلمه اش اش هم سالهاست به کارم نمیآید.
بتا) رئیسم را کلا دوست ندارم، بماند. ۲-۳ هفته پیش داشت میگفت که باید شبها و آخر هفتهها هم کار کنی. گفت الان وقت زیادی نداری. مثل دری که اگر ندوی قبل از رسیدن تو بسته میشه. بهش نگفتم که درهای دیگری هم اگر به موقع نرسم بسته میشن....
تتا) مرد ۱۰ روز اینجا بود. حضورش خیلی خوب بود. خیلی...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر