۱۴۰۰ مهر ۳, شنبه

وقتی که شب مکرر میشد... وقتی که شب تمام نمیشد....

 آلفا) رفتم سفر و برگشتم. سفر بود؟ مثل یک خواب سخت بود. از شهر چیزی ندیدم. جز ایستگاه قطار و هتل...چقدر استرس کشیده باشم خوب است؟ کاش کسی‌ بود الان که فقط گونه‌هایش را میچسباند به اضطراب پستانهایم. اضطراب همه جایم. 

بتا) سرم درد می‌کند شدید. گریه امانم نمیدهد. شعر فروغ میخونم بعد از ۲۰ سال و گریه امانم نمیدهد. نازک شده ام. اصلا ترکیده‌ام و میدانم هرچه هم بترکم، هر چه هم بمیرم فقط مرده ام. نجات دهنده در گور خفته است. در گور... 

گاما) چرا خودم را سرزنش می‌کنم؟ من همینم. همین... نمیشود که قایمش کنم. دیدی نمیشود؟ خسته‌ام ریرا، خیلی‌ خیلی‌ خیلی‌ خسته. کجا بروم با اضطراب پستانهایم؟ 

 

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...