۱۴۰۰ مهر ۱۰, شنبه

حالا پائیز شده است...

 آلفا) نمیدانم اگر بگویم سخت‌ترین روز‌های زندگیم را دارم می گذرانم راست گفته‌ام یا نه؟ تنهایی‌ عمیق، برهوت دوستی‌ که بتوان با او حرف زد و سر به شانه ش گذشت، ترک شدگی از طرف کسانی‌ که دوست می‌‌پنداشتم...دستم خالیست از سرمایه‌های انسانی‌...و زمان... که زیاد دارمش. صبح که شد نمیدانم چه کنم. شب که شد نمیدانم چه کنم...الان کتاب بخوانم، بعدا چه کنم؟ الان فیلم ببینم، شب که شد چه کنم؟ 

بتا) صبح جیم بودم که لومی مسج زد. گفت یک سر بیا خانه ما. رفتم و بهم یک دست قوری چینی‌ با فنجان‌هایش هدیه داد، با یک تابلو نقاشی آبرنگ که سال ۸۵ کشیده، یعنی‌ زمانی‌ که من ۳ ساله بوده ام. در این برهوت، این ارتباط انسانی‌ خیلی‌ خوب بود. شاید هفته بعد که بچه‌ها از لندن می آیند برایشان چایی دم کنم در این قوری...امید...

تتا) باورم نمیشود که بهار شد و من از این شهر نرفتم، تابستان شد و نرفتم و حالا پائیز شده است.... 

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...