آلفا) بگویم که لندن چقدر زیبا بود در نظرم. که چقدر خوش گذشت. که چقدر مستی چسبید. که چقدر خودم خوب بودم.
بتا) مرد آشفته، با موهایی آشفته تر که خیلی دوستش داشتم. در خیابانهای لندن قدم زدیم، بسیار...که دو بار آغوش به خداحافظی گشودیم در تیوب. که دو بار پیغام آغوش فرستاد و نوشت دلتنگ خواهم شد...از آن شب به بعد بخشی از تنم بیدار شده و او را میخواهد...
تتا) چقدر دنیا عجیب است. عین کارتن نل که در بچگی میدیدیم. که دختر بیچاره بعد از مشقت بسیار به هر شهری که میرسید مادرش از آنجا رفته بود به جایی دورتر، به پشت کوهها...که باید خستگی ش را به دوش میکشید و راه را ادامه میداد...مرد آشفته گفت ۴ ماه فرصت دارم که بهانهای برای ماندن در لندن پیدا کنم. گفتم ۴ ماه زمان خوبیست...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر