بعد از مصاحبه حالم خوب بود. خسته بودم خیلی ولی لباس پوشیدم، فرم پر کردم و رفتم بیرون ۲ ساعت پیاده روی. موزیک شاد گوش دادم و اجازه دادم که خیالم هرجا که خواست برود...همین امروز غنیمت است. همین حال خوش و امید...قبل اینکه این بادکنک بترکد.
۱۳۹۹ آبان ۱۶, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
افسارم از دست رفته....
آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که میخواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روزهای اول دوستم نداشته باشد دیگر؟ اینکه با ...
-
نه بی انصافی نمی کنم. اینجا همه چیز خوبست.شهر فوق العاده زیباست. مردم گرمند و مودب. در گفتن بونژوق به هم مسابقه دارند.
-
آلفا) لومی گفت تو خیلی با نمک و جذابی و لبخند زیبایی داری، فقط یک روز بیا با هم برویم برایت عینک جدید بخریم. بتا) سالی که کنکور قبول ن...
-
۱) اول هر فصل چه امیدی در ذهن آدم زنده میشود. چه گول میخورم هر بار. فصلها و سالها میگذرند و میگذرند. آخرین باری که فکر میکردم " یک ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر