۱۳۹۹ آبان ۱۶, جمعه

قایقی خواهم ساخت...

بعد از مصاحبه حالم خوب بود. خسته بودم خیلی‌ ولی‌ لباس پوشیدم، فرم پر کردم و رفتم بیرون ۲ ساعت پیاده روی. موزیک شاد گوش دادم و اجازه دادم که خیالم هرجا که خواست برود...همین امروز غنیمت است. همین حال خوش و امید...قبل اینکه این بادکنک بترکد. 

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...