۱۳۹۹ مرداد ۲۲, چهارشنبه

در دایره قسمت...

 آلفا) به بابا گفتم پانصد یورو از طرف من خرج آدمهای نیازمند کن. گفت خدا قبول کند.

بتا) در آتلیه د لومیق نشسته بودم و غرق در رنگ و نقش و موسیقی خوب بودم. حالم خوب بود. کسی‌ زین را نگه نداشته بود. آمدم خانه و در لینکیدین دیدم کسی‌ چیزی را لایک کرده. دیوانه وار کلیک کردم و گوگل کردم که هویت لایک شونده را دربیاورم. آنجا بود که فهمیدم باید آن دست نامرئی پشت زین را هم ببینم.

تتا) به خودم میگویم میخواهی‌ چه کار کنی‌؟ کاری از دستت بر میاید؟ معلق بزن، پارو بزن، خودت را در سن غرق کن اصلا! چیزی عوض میشود؟ کاش به خدا و قسمت و این حرفها اعتقاد داشتی دختر. تسلیم مطلق بودن چه خوب است. کاش مینشستی و تماشا میکردی....


هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...