آلفا) به بابا گفتم پانصد یورو از طرف من خرج آدمهای نیازمند کن. گفت خدا قبول کند.
بتا) در آتلیه د لومیق نشسته بودم و غرق در رنگ و نقش و موسیقی خوب بودم. حالم خوب بود. کسی زین را نگه نداشته بود. آمدم خانه و در لینکیدین دیدم کسی چیزی را لایک کرده. دیوانه وار کلیک کردم و گوگل کردم که هویت لایک شونده را دربیاورم. آنجا بود که فهمیدم باید آن دست نامرئی پشت زین را هم ببینم.
تتا) به خودم میگویم میخواهی چه کار کنی؟ کاری از دستت بر میاید؟ معلق بزن، پارو بزن، خودت را در سن غرق کن اصلا! چیزی عوض میشود؟ کاش به خدا و قسمت و این حرفها اعتقاد داشتی دختر. تسلیم مطلق بودن چه خوب است. کاش مینشستی و تماشا میکردی....
۱۳۹۹ مرداد ۲۲, چهارشنبه
در دایره قسمت...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
افسارم از دست رفته....
آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که میخواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روزهای اول دوستم نداشته باشد دیگر؟ اینکه با ...
-
نه بی انصافی نمی کنم. اینجا همه چیز خوبست.شهر فوق العاده زیباست. مردم گرمند و مودب. در گفتن بونژوق به هم مسابقه دارند.
-
آلفا) لومی گفت تو خیلی با نمک و جذابی و لبخند زیبایی داری، فقط یک روز بیا با هم برویم برایت عینک جدید بخریم. بتا) سالی که کنکور قبول ن...
-
۱) اول هر فصل چه امیدی در ذهن آدم زنده میشود. چه گول میخورم هر بار. فصلها و سالها میگذرند و میگذرند. آخرین باری که فکر میکردم " یک ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر