۱۳۹۴ شهریور ۳۰, دوشنبه

تیرباران...

تیر اول- پریشب خواب دیدم که دندان نیش پایینم افتاد. مدت زیادی توی دستم وارسیش کردم، توش ساختار پیچیده‌ای داشت و کلی‌ هم بهش گیاهان دریایی‌ چسبیده بود. با دلهره بیدار شدم و تعبیرش رو گوگل کردم. نوشته بود افتادن دندان نیش نشانه ترس از دست دادن زیبایی‌ و زنانگی است. یادم افتاد که مدتیست که هر زنی‌ را که میبینم، تا می‌فهمم در رابطهٔ عاشقانه‌ای است بلافاصله به چروک‌های دور چشمش دقت می‌کنم. از من بیشتر دارد یا کمتر؟ از من بلندتر است یا لاغرتر؟ 
تیر دوم- در ۴ سال گذشته یا مرد با من مهربان بود و یا من به زور قرص‌های زرد و بالش بنفش ایّام می‌‌گذراندم. دیشب دل‌م را شکست، تمام توانم را جمع کردم و نوشتم: هرگز نخواسته بودم باور کنم که تو اینقد "بیرحم"ای. خونسرد جواب داد: کم بهت بی‌رحمی مو نشون داده بودم؟
تیر سوم- نشسته بودیم کنار کانال سن مقتن ناهار می‌خوردیم، یهو چشاش پر شد و گفت اگه تا آخر عمرم تنها بمونم چی‌؟ 
تیر چهارم- سالها پیش فالگیری به من گفت: خوبی ولی‌ به چشم نمیای...

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...