آلفا) اصلا نگویم از این روزها..از حالم...خستگی، امید و ناامیدی...خشم و آرامش...شک و ترس همه با هم، و نهایتا تلاش و باز هم امید...که میشود. که چرا نشود؟
دو روز مانده به پایان این ماراتن...بعدش را نمیدانیم...
کاش این روزها کسی پیشم بود.
آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که میخواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روزهای اول دوستم نداشته باشد دیگر؟ اینکه با ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر