۴۸ ساعت است مردی را میشناسم که در یکی از کشورهای همسایه زندگی میکند. هم سن منست با موهای خاکستری. شعری طولانی نوشته است احتمالا برای زنی که دوستش دارد و در آن از سالهای بارور پیش رو، از نوازش دستان گرم، خانهای آرام که بامش بوسه و سایه است حرف زده است.
۴۸ ساعت است که میدانم چنین مردی وجود دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر