آلفا) دخترک در توییتر پرسیده بود: شما هفتهای چند بار گریه میکنید؟ من ۲۱ بار. صبح و ظهر و شب..
من این هفته هنوز ۲۱ بار گریه نکرده ام. این را مطمئنم.
بتا) عکس میبینم از مهمانیهای فاخر در تهران در اینستاگرام. دخترانی که میشناختم، با هم مدرسه میرفتیم، با هم نوجوانی کردیم...تبدیل به زنانی شده اند ساده نه، ولی کامل...با شوهرانی بینهایت پولدار، میزهایی انبوه از اطعمه و اشربه...چهرههایی غرق در رنگ و گردن و انگشتانی مملو از جواهر... من چرا پس فقط دو چیز میبینم در این عکس ها؟ وا*ژنهایی فرسوده و پوستهایی تشنه.
تتا) پریروز با خانم میم دعوا کردم. البته وقت نشد برای دعوا متاسفانه چون زمان به پایان رسیده بود و باید پول را میدادم و دفترش را ترک میکردم. ولی از آن روز توی سرم جنگ دارم با این زن...هفته بعد اول باید جنگم را بکنم، بعد از این گیوتین برایش حرف بزنم؟ ولی نه، اسمش گیوتین نیست آن چیزی که فکرش را میکنم...
گاما) تعطیلات سرد و سخت و سنگینی است. به چه فکر کنم؟ به دوستانی که نه زنگ میزنند و نه جواب تلفنم را میدهند؟ به برلین؟ به زوریخ؟ به آفتابی که حتما به این شهر بر خواهد گشت؟ به ویروسی که از این شهر خواهد رفت؟ به تو؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر