۱۳۹۹ خرداد ۱۹, دوشنبه

تو هم شبیه دیگرانی، فقط من دیگر بال ندارم....

آلفا) قرنطینه ۴ هفته است که تمام شده. آمار همچنان رو به پایین است گوش شیطان کر. هنوز ولی‌ از خانه کار می‌کنیم اکثر روزها. عادت کرده‌ام دیگر. صبح‌ها ورزش می‌کنم با یوتیوب بعد تخم مرغ آب پز میخورم با قهوه. تخم مرغ صبحانه‌ام مدتیست که طعم خاک میدهد، شوخی هم نمیکنم. بعد تختم را مرتب می‌کنم و میایم پای میز کار. راستش اکثر روزها به شوق آن قهوه است که با سرگیجهٔ ملایم از تخت بلند میشوم. 

بتا) به خودم میگویم اشکالی‌ ندارد خودت را گول بزنی‌، فقط بدان و آگاه باش که گول میزنی. بعد همین‌ها را که مینویسم قلبم تیر میکشد که یعنی‌ اشکال دارد، که تو توانش را نداری دیگر. 

تتا) عکس ش بین ایمیل‌های کاری و شخصی‌، عکس ش در واتزاپ، تازگیها در بین "شاید بشناسی"‌ های فیسبوک...میشناسم برادر، میشناسم. میگویی چه کنم؟

گما) برای تولدم برنامهٔ یک سفر کوتاه دارم. هیجان انگیز است. آدم چه قدر میداند سفر را ، طبیعت را و لذت‌های کوچک را وقتی‌ میفهمد خبر دیگری نیست...

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...