۱۳۹۹ خرداد ۱۵, پنجشنبه

حواسم باشد...

۱ ساعت حرف زد، یعنی‌ غر زد بیشتر و فحش داد به این و آن. به قول ما ترک‌ها بله ش را میرساندم و همدلی میکردم و دلداری میدادم. خداحافظی که کردیم با خودم فکر کردم که مرا یاد مرد آلمانی‌ میندازد. 
محض احتیاط حواسم باشد که در خانه‌ام همیشه باز نباشد با میز پر از غذای گرم و چای خوش طعم برای مردی که راه خانه ش را بلد نیست...برای مردی که ترجیح میدهد گم شود اما دقیقه‌ای با خودش خلوت نکند و صادق نباشد. حواسم باشد، آخرین بارم باشد....
به قول خودش آدم دیگه حوصله نداره تو این سن و سال!

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...