۱۴۰۰ مرداد ۵, سه‌شنبه

چنگ به حباب کوچک...

 آلفا) صبح تصویر خودم را دیدم روی در حمام که گوشی دستش بود و نیشش باز بود. حبابی در قلبم متولد شده بود. حباب بود ولی‌ به جهنم. از کی‌ چنین لبخند نزده بودم؟ یک دم حباب غنیمت.

بتا) امتحانم را دادم، سخت نبود یا من سخت نگرفتم. 

بعدش رفتم جیم و یک ساعت و نیم بی‌ وقفه ورزش کردم و حتی نفهمیدم که دارم عرق میریزم. با نیش باز، باز هم. 

گاما) بعد جلسه تراپی، بعد خرید سوغاتی در شانزه لیزه زیر باران وحشی...


هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...