۱۴۰۰ تیر ۱۶, چهارشنبه

دعاي صبح وآه شب...

 آلفا) خانم دکتر که همیشه سرد بود و خیلی‌ کم حرف غیرلازم میزد، با ملایمت گفت: وضع تخمک‌هایت خوب است...نتیجه خوب میشود.

بتا) آقای خوشتیپ داروخانه چی‌ سر کوچه که تازه فهمیده‌ام اسمش سیلوان است، با مهربانی گفت هر چیزی لازم داشتی بگو، سرنگ، گاز، الکل. به گمانم از چشمانم فهمید که به انتهای توانم رسیده ام. که دارم این کار را تنها انجام میدهم. که تنها انجام دادن بعضی‌ کارها ۱۰۰۰ بار سخت تر است حتی اگر به تنها انجام دادن کارهای سخت عادت داشته باشی‌. 

تتا) سارا گفت این روز‌ها داری این همه کار شجاعانه را با هم انجام میدهی‌. 

گاما) مازیار منتظر است که یک کاری را برایش انجام دهم. ۱ماه پیش قول داده‌ام و هنوز شروع نکرده ام. مازیار چه میداند چه تابستانی را دارم میگذرانم؟ مازیاری که حالش گرفته است چون سفر هاوایی با زنش به تاخیر افتاده...


هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...