الفا) لومی و ژغاغ زنگ زدند و ویدیو کال کردیم. خانه را نشانشان دادم انها هم خانه جدیدشان را نشان دادند... لومی گفت تو خیلی شجاعی با ان لبخند زیبایت! به تو افتخار میکنیم. و یکبار دیگر گفت هرکسی در این جهان ستاره ای دارد. گفت من هم ۱۰ سال تنها بودم بعد از مهاجرت تا ژغاغ را دیدم.
خدا دلت را گرم نگه دارد لومی که یادم کردی! ولی دل من خیلی سردش است!
بتا) سارا اینجاست ولی من دارم از اضطراب میمیرم. اگر نبود چه میشد؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر