آلفا) پیراهن آبی با خالهای سفید تنم بود با گوشوارههای رنگی...داشتم میرفتم و با خودم میگفتم آرام باش، بدتر از دفعه پیش که نمیشود.
از همان لحظه اول که دیدمش دلم آرام گرفت. ۲ ساعت باهم شوی کمدی تماشا کردیم و چقدر خندیدیم. شراب سفید و گرمای حضورش و خندههای بی امان.
بتا) قدم زدن در کوچههای زیبا، شب شیرین تابستان..در خلوت بانهف اشتراسه سبک و شاد راه میرفتیم و میخندیدیم. من چهل سال و ۱ هفته داشتم، او چهل و یک سال و بیشتر...من موی سفید خیلی کم داشتم، او ولی خیلی بیشتر. همه چیز به طرز عجیبی سر جایش بود. من راحت بودم او هم.
تا پای سکوی قطار آمد. خداحافظی کردیم. رفت...
گاما) آرام بود و در صلح با خودش. باهوش و خوش سخن. شوخ طبعی به اندازه، خوش قد و بالا هم.
آیا دوباره میبینمش؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر