دلم میخواهد روزی برای کسی تعریف کنم: اما از جایی به بعد، اصلا نفهمیدم از کی، ولی از جایی به بعد دیگر تنها نبودم.
شبها با امنیت میخوابیدم، صبحها با نوازش بیدار میشدم.
شبها با امنیت میخوابیدم، صبحها با نوازش بیدار میشدم.
آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که میخواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روزهای اول دوستم نداشته باشد دیگر؟ اینکه با ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر