۱۴۰۰ فروردین ۲۵, چهارشنبه

به هیچکس نتوان گفت شرح قصه خویش ...

آلفا) پیر شده‌ام انگار و زشت. چهره‌ام در آینه خسته است و بیرنگ و بی‌ رمق. گاهی ناامیدی هم به رنگ چشمانم اضافه میشود.

بتا) چه شود که من با مادرم درددل کنم. با بغض گفتم واقعا میخواهم این روزها تمام شوند.... 

تتا) خشم، خشم، خشم...ولی‌ نباید این روز‌هایم را از من بگیرد. نباید، نباید، نباید... 


هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...