آلفا) روزگار دشواری است به طور خاص. دوباره اکثر روزها شده از خواب بیدار شدن و پشت میز نشستن و کار کردن تا شب. . ویروس خیلیها را خانه نشین کرده. باشگاه و کلاس رقص تعطیل است. از ساعت ۹ شب به بعد نمیتوان از خانه خارج شد. حس میکنم دوستانم هم تنهایم گذشته اند. همانهایی که هر هفته همدیگر را میدیدیم. در ۲ ماه اخیر ۵-۶ بار پیشنهاد دیدار دادهام ولی کسی وقتی برایم نداشته. حس میکنم بهتر است پیگیر نشوم. غرور هم چیز خوبی است. در عوض با دوستان دورتر قرار میگذارم. با کسانی که گاهی سالهاست ندیده ام. تلاش میکنم که شاید بشود همدیگر را برای قهوهای چیزی ببینیم.
بتا) به قرار معمول یک شنبهها فرانک را دیدم. معمولا جایی ناهار میخوریم و بعد کافهای پیدا میکنیم برای کار کردن. معاشرت با فرانک نمیتوانم بگویم که جالب است. همیشه احساس بدبختی و ناامیدی میکند و من باید به حرفهای تکراریش گوش بدهم. میبینمش چون تنهاست. شاید اصلا جز من دوستی ندارد.
امروز ناهار لبنانی خوردیم و بعد در کافه خیلی قشنگی ۳-۴ ساعت کار کردیم. گفتم ببین فرانک من فقط به همین و امروز و فردا فکر میکنم. چارهای نداریم...به دورتر فکر کردن افسرده مان میکند.
تتا) این کلاسهای آنلاین که گرفتهام تا حد زیادی ملال را از زندگیم زدوده. یادگیری...یادگیری و جلو رفتن. این را یادم رفته بود. دارم سعی میکنم رویا هم ببافم. که این چیزهای جدیدی که یاد میگیرم مرا به جاهای خوبی خواهد برد. جاهای جدید...یک استراتژی دیگرم در مبارزه با ملال رفتن به پیاده رویهای ۱ ساعته است.
زتا) خانوم میم باز هم نقاشی کشید برایم. دو مدل برای حال خوب داشتن و نداشتن. یکی از درون به بیرون و دیگری بر عکس. آنجا که نشسته بودم قانع شده بودم که راست میگوید که اولی بهتر است...
گاما) یک روز به یاد خواهم آورد این روزها را...برایت خواهم گفت که چه خوابهایی میدیدم. خواب شنا در آب زلال و کودکی که از خشکی به من لبخند میزد. خواب میوههای شیرین و زرد و قرمز. خواب جواهرات قشنگ که گاه گمشان میکردم، گاه دزدیده بودمشان و گاه با خوشحالی به یاد میاوردم که اصلا گمشان نکرده بودم. خواب مادربزرگم که عاشقم بود با تمام وجودش و شعر میخواند و قربان چشمانم میرفت. برایت خواهم گفت که سال کرونا، بعد از ناپدید شدن سیب، روزهایم چنین شروع میشد: چرخیدن در تخت با احتیاط که سرگیجه از حالت معمول شدیدتر نشود، پا شدن از تخت، رفتن به دستشویی و نشستن آنجا به مدت طولانی و گوگل کردن تعبیر خواب دیشب، بعد به اتاق خواب برگشتن، برهنه شدن و به روی ترازو رفتن....
راستی عجیب نیست آدمی مثل من هنوز تعبیر خواب را سرچ میکند؟ مگر نه اینکه تعبیر همهٔ خوابها اینست: تغییرات مثبت زیادی در راه است و خوشبختی فراوانی در انتظارت...یا اینکه: احساس تنهایی فراوان میکنی و از لحاظ جنسی سرخورده هستی.... :)))
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر