۱۳۹۹ تیر ۱۸, چهارشنبه

به دست شاهوشی ده که محترم دارد...

آلفا) چه قصه‌هایی‌ مینویسم. خودم خوشم میاید. هر روز به خودم میگویم یک امروز را هم به قصه‌ام گوش کن، فقط همین امروز...
بتا) خانم میم در اسکایپ گفت چه خوب! جواب دادم که بله خوب است.
 جلوی او که مینشینم قصه خیلی‌ جلو نمیرود. از شش جهت به واقعیت و ابهام و ترس‌هایم میخورد. در نهایت فرقی‌ ندارد انگار. دو زن با مدرک دکترا روبروی هم نشسته ایم، و او فالم را میگیرد، از روی حرف‌هایی‌ که خودم میگویم. آخ که چقدر آرزو می‌کنم این مرد آخرین مردی باشد که قصه اش را به خانم میم میگویم، پیس دن یاخجی دان....

گاما) نهایتا اوست که باید ببیند. 

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...