۱۳۹۳ مرداد ۹, پنجشنبه

هلسینکی

هلسینکی شهری بود با کیفیتی ما بین سنت پترزبورگ و استکهلم. نه طیف ملایم رنگی‌ و گچبریهای زرد و سبز کم‌رنگ سنت پترزبورگ را داشت و نه معماری خیره کنندهٔ استکهلم رو..اگرچه به وضوح از سنت پترزبورگ اروپایی‌ تر و مدرنتر بود، علی‌الخصوص ایستگاهای مترو هیچ شباهتی به ایستگاهای باشکوه و مجلل و قدیمی‌ سنت پترزبورگ نداشت و بسیار شبیه ایستگاه‌های مدرن استکهلم بود. 
مرکز شهر به نظر من کسالت بار آمد و عصر جمعه شور و نشاط خاصی‌ در شهر ندیدم. شاید به این دلیل که شهر هم جمعیت کمی‌ دارد و هم مقصد بسیار محبوبی برای توریستها نیست. گرچه به وضوح مشخص بود که مردم این ۲-۳ ماه را که شهر آفتاب و گرما به خود می‌بیند به شدت قدر میدانند..
غیر از بازدید موزه اسباب بازی در جزیره‌‌ای نزدیک به شهر، من بسیار از طبیعت و پارک‌های ملی‌ فنلاند لذت بردم تا تفریحات مدرن شهری. ۲ شب در پارک ملی‌ Repovesi چادر زدیم و بسیار راهپیمایی کردیم...فنلاند دهها هزار دریاچه دارد و در این پارک هم ما در چندی از آنها شنا کردیم و لذت بردیم. مناظری بسیار زیبا با ذغال اختهٔ فراوان برای چیدن...
شب دوم بر پهنه‌ أی در بالای صخرهٔ بسیار بزرگی‌ خوابیدیم که منظرهٔ بی‌نظیری داشت، روبه دریاچه‌ای که ۳۶۰ درجه اطرافش جنگل بود...فوق‌العاده‌ بود، فوق‌العاده‌...


۱ نظر:

الیاس گفت...

کاشکی از این جای قشنگ بیشتر می نوشتی
حتی اگه میشد عکس های بیشتر که خیلی خوب می شد

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...