۱۳۹۳ تیر ۱۳, جمعه

تز..بعد از سه سال!

امروز اومدم اینجا رو آب و جارو کنم که دوباره شروع کنم به نوشتن..خیلی‌ از پستارو حذف کردم یا منتقل کردم به پیش‌نویس. نمی‌خواستم ببینمشون. 
از صبح اومدم آفیس و تا الان که ساعت ۲:۲۲ بعد از ظهره هیچ کاری جز وبگردی نکردم. این در حالیه که تا ۱۰ روز دیگه باید تزم سابمیت کنم بره. واقعیت اینه که اصلا حوصله ندارم و یه عالمه استرس دارم. بیشتر دارم به این فک می‌کنم که کجا برم سفر بلافاصله بعدش...واسه تز‌ دیگه کاری نمی‌شه کرد جز اینکه باز دست بکشم به سر و گوشش..و امیدوار باشم که خوبه بابا..

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...