هیچ فکرشو نکرده بودم که یک روز ممکنه معشوقی داشته باشم که باهم به مخلوط فرانسه و انگلیسی حرف بزنیم و هیچکدام از اینها زبان مادری هیچکداممان هم نباشد!
معشوق که چه عرض کنم البته. جوانتر که بودم، بگو ۱۰ سال پیش، میتوانستم کتاب بنویسم از معشوق خیالیم...میتراشیدمش به زیباترین شکل ممکن و حتی ناممکن. امروز ولی تقریبا اکراه دارم از به زبان آوردن این کلمه..چه خوب شد که بزرگ شدم. چه خوب شد که از مالیخولیا نجات پیدا کردم..کلا چه خوب شد..کاش زودتر به دهه سی رسیده بودم...اینجا را دوست دارم..
بگذریم، داشتم میگفتم که من و مرد دوست داشتنیام یک جمله در میان انگلیسی و فرانسه حرف میزنیم و گاه در عبارات ساده مثل شب بخیر هر دو زبان مادری هم به کمک هردویمان میآیند..
۱ نظر:
سلام میم
برای من پست زیبا و جالبی بود
راستشو بخوای دوست دارم بیشتر در موردش حرف بزنی
ارسال یک نظر