آلفا) پارسال روز اول بهار اینجا نوشته بودم که "بگونیا را در گلدان بزرگ سفید کاشتم، مثل یک زن عاشق در روز اول بهار". چقدر آن تصویر را دوست داشتم..
گلدان را دادم رفت به همراه سه گلدان دیگر. کمدها هم دارند خالی میشوند. سبک شدم.
بتا) به خانم میم گفتم بعد از ۱۱ سال دارم از این کشور میروم و هیچ چیزی در هیچ جایی به هم نمیریزد. زندگی هیچ کسی تحت تاثیر قرار نمیگیرد. گفت معمولا همین است. همه چیز قابل جایگزینی است جز جای آدمها در قلب کسانی که دوستش دارند.
گفت تعجب نمیکنم که اینجا ریشه نداری. ریشه را با خانواده خودت خواهی داشت، با فرزندی که خواهی داشت.
تتا) فرانک گفت اشتباه میکنی. زندگی من تحت تاثیر قرار میگیرد. شنبهها تنها ناهار میخورم. فکر میکنم اشک هم در چشمانش برق زد...
گما) حرف جدیدی نیست اگر بگویم خسته شدم از دیدن زوجهایی که سرزمین امن هستند برای هم، دست در بازوی هم دارند. شانه به شانه، موهای همدیگر را نوازش میکننند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر