آلفا) خدایا، خدایا، خدایا.....دارم از اضطراب میمیرم و تو این را میدانی اگر باشی. چه روزهای سختی...چه روزهای سختی...بغض دارم و قلبم تند میزند و دارم دیوانه میشوم از انتظار دریافت این ایمیل و آن ایمیل. با این وجود میدانم که دنیا چه بیرحم است. آدمهایی وجود دارند که گرسنه اند و سقفی ندارند و هرگز طعم محبت و امنیت را نچشیده اند.
بتا) بلاتکلیفی و ملال...امروز صبح که از تخت بیدار شدم، بعد از دستشویی و صبحانه روی کاناپه دراز کشیدم، کمی کتاب خواندم، کمی سریال دیدم و هیچکدام افاقه نکرد. هنوز حالم خراب است. تنها چیزی که به ذهنم میاید حالا اینست که قورمه سبزی درست کنم و آنقدر بخورم که کمی از چاه توی سینهام پر شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر