۱۴۰۰ خرداد ۱۷, دوشنبه

خدا رو چه دیدی، شاید غصه رد شد...

 آلفا) حالم؟ کمی‌ تا قسمتی بهتر است..ولی‌ بسیار تشنه دیدن آدم‌ها هستم و حرف زدن...

بتا) آقای پ، کاش میدانستی با یک زنگ ناگهانی ساعت ۱۲ شب و یک احوالپرسی ساده و اشاره کوتاه به تنهایی‌‌ها و خستگی‌ هایت، چقدر حالم را بهتر کردی گرچه به اندازه یک روز. 

تتا) نمیدانم چرا فرو رفتم در خیال..دلم یک شب خنک تابستان خواست. نشستن روی چمن‌های نمناک و بوسه و آغوش. بعد یاد سنترال پارک افتادم و آن شب رویایی رو به دریاچه نزدیک هلسینکی. یا آن غروب روی تاب در داچا...

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...