چند روز است به لندن فکر میکنم. مطمئنم که دلم نمیخواهد به آنجا سفر کنم ولی یک چیز ناتمامی وجودم را خراش میدهد. الان خیلی ساده فهمیدم که آخرین باری که عمیقا احساس امنیت کردم آنجا بود، چیزی حدود ۱ سال پیش.
۱۳۹۵ اسفند ۱۳, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
افسارم از دست رفته....
آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که میخواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روزهای اول دوستم نداشته باشد دیگر؟ اینکه با ...
-
آلفا) در آن روز آفتابی زیبا، مصادف با ۶ فروردین ۱۴۰۱ وارد شهر جدید شدم. حالم خوش بود. چند بار در شهر در ذهنم آمد که در این شهر خوشبخت باش ...
-
آلفا) آمد آن ایمیلی که منتظرش بودم با جواب نامطلوب. خیلی امید بافته بودم که بروم بزنم در دهان رئیس و بروم. نشد فعلا. باید با همینها بسا...
-
برلین واقعا شهرباشکوهی است. ابدا زرق و برق ندارد. یعنی فکر نکنم اصلا حتی با مثلا دوبی و استانبول رقابت کند دراین زمینه. ولی بی نهایت اصیل...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر