آلفا) حس بیهودگی و نا امنی در طول روز میآید و میرود. جایش را به امید هم میدهد گاهی.
بتا) عکس جدیدش آن غم همیشگی در چشمانش را ندارد. شادی هم نیست در نگاهش. ولی خشم دارد کمی و چیز دیگری که نمیدانم چیست. چیزی که نگرانم میکند. جواب پیامم را نداده هنوز. چه شب کسالت باری.
تتا) داشتم فکر میکردم من اینجا نشستهام در خانهای خالی از بو و طعم و انرژی موجود زنده دیگری. با دلی که از امید پر و خالی میشود. با خشمی که گاه تمام وجودم را تسخیر میکند.
تو آنجا مضطرب روزها را میگذرانی در خانهای خالی از مهر. کاش دل یکی از ما اقل کم پر بود از امید یا شادی و اطمینان.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر