آلفا) امید؟ میاید و میرود....با تمرکز روی ملحفه و روبالشی تازه شسته شده...استفاده از روتختی آبی قدیمی بعد سالها...آرامش هم گاهی می خزد در این خانه. شبهایی که نقاشی میکنم و شعر گوش میدهم. گاهی که سایه ش را میبینم در اتاق شعر خوانی...
بتا) مردک فرانسوی نفهم عصبانیم کرد و مضطرب. بعد جلسه آشفته بودم. ری را، اگر نتوانیم برویم چه؟
گاما) در میان قصه مچ خودم را میگیرم مثل همیشه. راستی این همه قصه را از کجا می آورم؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر