۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

غم خوردن بیهوده نمیدارد سود...

آلفا) چرا مثل هر بار فکر می‌کنم این بار واقعا فرق می‌کند؟ چرا هر چه فکر می‌کنم یادم نمیاید که آیا دفعه‌های پیش هم فرق میکرد یا نه؟ چرا اصلا یادم نمیاید که هرگز چنین بی‌ پروا دل به رویای مردی سپرده باشم؟ چرا خودم را در ناپا ولی‌ می‌بینم با اویی که هرگز ندیده امش؟ میترسم از خودم، میترسم. 

بتا) در اعماق چاه یاس و بی‌ تفاوتی‌ فرو رفتن بهتر است یا این پرواز بی‌ پروا؟ خیال نکردن بهتر است یا از خیال خود رنجیدن؟‌ ای خیال، میروی یا من بروم؟ 

تتا) من زن خیالبافی هستم. باید به خانم میم بگویم. میداند البته. شاید هم نه البته. از زمانی‌ که مرا میشناسد خیال چندانی نبافته ام. بپرسم چاره چیست؟ خیال نبافتن؟ یا دم به دم از خیال خود رنجیدن؟ 

گاما) ۱۰ سال پیش مینوشتم شبهای پاریس فلان و بهمان. دکترایِ هیجان انگیز چنان. سفرهای اروپا وای خدای من....بیا اینهم شبهای پاریس، دکترای چنان با اروپایی‌ که زیر پا گذشته شده. دگر چه خواهی‌؟ 

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...