۱۳۹۷ اسفند ۱۶, پنجشنبه

آیا شود؟

آلفا)از مرد تونسی نمیخواهم بگویم. چیزی بود مانند سیب زمینی‌ سرد نیم پخته. می‌خوری اگر گرسنه باشی‌ ولی‌ نه مزه دارد و نه لذتی از پر و خالی‌ شدن کامت می‌بری. تمام شد. خدا را شکر!!! صد بار به خودم گفتم چقدر عالی‌ که کسی‌ مانند او در زندگیم نیست! 
بتا) مرد اسپانیایی‌ هم که گفتن ندارد. انگار که اصلا نبوده. باز هم خدا را شکر. 
تتا) از مرد ایتالیایی‌ که روزها کنارم مینشیند متنفرم. این هم البته جای شکر دارد. ولی‌ محیط کارم چنان سرد و کسالت بار است که...
گاما) امروز شاید بیشترین مقدار اضطراب را داشتم در ۶ ماه اخیر. در راه برگشت به خانه در اتوبوس اشکهایم جاری بود، مثل دیشب البته. احساس درماندگی می‌کردم، تنهایی‌ شدید. چه میشد اگر در پایان روز تیز و تلخی‌ مثل امروز مرد در خانه منتظرم بود؟ با یک وعده غذای گرم؟ یا حتا بدون اینها، با کمی‌ پنیر و سالاد؟ حرف میزدم برایش. از روز سختم. از ترس هایم، از نگرانی هایم. میدانم که دایناسورها ممکنست برگردند.... 
زاتا) امروز دلم تنگ شد برای روز‌هایی‌ که احساس زنانگی می‌کردم. با دامن و گوشواره و اینها....کاش بشود دوباره. 

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...