گم شدهام بین تصاویر خودم. آن چهره آرامی که میخواهد مثل همیشه این ور میز بنشیند و آرام به تو بگوید که ببین من هستم اینجا برای تو.
آن آغوش مهربان که میپیچد دور گردن تو...
اون چهرهٔ منقبض که امروز صبح از خواب پرید و فهمید که خواب دیده. بعد با خودش گفت این جز کابوس چیز دیگهای نمیتونست باشه!
بیتابم. خیلی بیتاب...کاش زودتر ببینمت....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر