اولین ملاقات من با ژنیکولوژیست در یک ظهر زیبای پاییزی رخ داد. قبلش یک ساعتی در خیابانها و کوچههای زیبای اطراف کلینیک قدم زدم، جایی نشسته و قهوه خوردم و یک انگشتر خریدم که مدتها در ذهنم بود. خانم دکتر ایرانی اول جدی و خشک بود و بعد مهربان شد. معاینه مسلما پروسهٔ دلپذیری نبود، مخصوصاّ برای من که بار اولم هم بود. جایی روی مانیتور را نشانم داد و گفت که بچه اینجا خواهد نشست. بامزه بود.
از اینکه بالاخره این کار را کردم خوشحالم. زنانگی خود را به ثبت رساندم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر