۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

سپهر...

ماکسیم بندهای قراداد را برایم ترجمه کرد. یکی از بندها این بود که به محض اینکه از بارداریت اطلاع پیدا کردی باید ما را در جریان بگذاری. گفتم که نخواهم شد. گفت: "انی وی هو نوز؟ ایتز تری یرز"
به قول لی لی:
"دوست داشتم یک طوطی داشتم. برایم حرف بزند. یا یک حیوانی که محبت را بفهمد. دوست داشتم به یک معصومیت محبت می کردم. مادر کسی بودم. آخ از این همه عشق بی جهت زیاد پراکنده ام... "

هیچ نظری موجود نیست:

افسارم از دست رفته....

  آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که می‌خواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روز‌های اول دوستم نداشته باشد دیگر؟  اینکه با ...