تمام آن دوروزی که در آن خانه عجیب وباشکوه در دهکده ای نارنجی وسرد و مه آلود گذشت,
تمام مدتی که من نشسته بودم پای میز آشپزخانه به گودرخوانی و داشتم انواع ترکیبات هزا جور نان با دوهزار جور پنیر را تست می کردم و 7نفر داشتند با هم حرف میزدند و من فقط تشخیص می دادم که کی از فرانسه به ایتالیایی یا اسپانیولی سوئیچ می کنند،
تمام دقایق دیشب که در جاده لیون گم شده بودیم وتابلوی مارسی را پیدا نمی کردیم،
تمام مدتی که من نشسته بودم پای میز آشپزخانه به گودرخوانی و داشتم انواع ترکیبات هزا جور نان با دوهزار جور پنیر را تست می کردم و 7نفر داشتند با هم حرف میزدند و من فقط تشخیص می دادم که کی از فرانسه به ایتالیایی یا اسپانیولی سوئیچ می کنند،
تمام دقایق دیشب که در جاده لیون گم شده بودیم وتابلوی مارسی را پیدا نمی کردیم،
...
هیچ نترسیدم...می دانستم اینجا هم گوشه ای از همان دنیاست و اینها دوستان جدید من هستند...
هیچ نترسیدم...می دانستم اینجا هم گوشه ای از همان دنیاست و اینها دوستان جدید من هستند...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر