موهامو قرمز تیره کردم.
عینکی شدم.
خوردن قرصای زرد رو دوباره شروع کردم.
ولی هنوز بغضم از رگ گردن به من نزدیکتره.
عینکی شدم.
خوردن قرصای زرد رو دوباره شروع کردم.
ولی هنوز بغضم از رگ گردن به من نزدیکتره.
آیا این حس اسمش عاشق شدن است؟ این که میخواهم همیشه کنارم باشد؟ اینکه میترسم نکند به اندازه روزهای اول دوستم نداشته باشد دیگر؟ اینکه با ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر